تبلیغات
انجمن مردم‏شناسی دانشگاه آزاد - حافظ و خراباتیگری
انجمن مردم‏شناسی دانشگاه آزاد
( واحد تهران مرکز)

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

حافظ و خراباتیگری

نوشته‏ای از "مجید قانی"

مقدمه:                                                                       

   در راستای ارتباط متقابل میان هنر و جامعه دو رویکرد اصلی را می توان از یکدیگر متمایز کرد.

این رویکرد ها عبارتند از رویکرد بازتابی و رویکرد شکل دهی.

                                                                       

  بر اساس رویکرد بازتابی می توان هنر را به آیینه ای تشبیه کرد که جامعه و شرایط آن را بازمی نمایاند. این آیینه الزاماً مبین تمامی واقعیت نیست و نیز لزوماً آیینه ی تختی نیست که همه چیز را چنانکه هست نشان دهد. با توجه به چنین رویکردی با بررسی یک اثر هنری، مثلاً یک اثر ادبی، می توان به جامعه و زمینه های اجتماعی که اثر هنری در بستر آن شکل گرفته است دست پیدا کرد.                                                                                             

   در رویکرد شکل دهی، این هنر است که مرتبه ای فراتر از جامعه دارد و با تحرکات و آفرینش خود جامعه را تحت تأثیر قرار می دهد. هنرمند با مفاهیم و اشکالی که می آفریند با مخاطب ارتباط می یابد و در نتیجه ی این رابطه، مفاهیم شکل گرفته در مخاطب نهادینه می گردند. این دیدگاه خصوصاً در نگرش مارکسیستی تجلی می یابد. در این نگرش، هنر به مثابه شکلی از ایدئولوژی که منعکس کننده ی حقیقت می باشد، مطرح می گردد و هنر، مردم طبقه ی کارگر را به تسلیم سرمایه داری وامی‏دارد.                                                                             

    نه تاثیر شکل دهی و نه تاثیر بازتابی، هیچ کدام قابل انکار نمی باشند، این دو رویکرد به یکدیگر پیوند خورده اند و اتخاذ یکی از این دو دیدگاه و ترک دیگری می تواند به نگرش تک بعدی بیانجامد، زیرا معمولاً آثارهنری ضمن اینکه بربسترجامعه شکل میگیرند و از آن اثرمی پذیرند،به نوبه خودبرآن اثرنیز می‏گذارند.                                                                                                                                 

   در این میان شعر نیز یکی از انواع هنر می باشد که بخصوص در جامعه ی ما از دیر باز هم در میان عامه ی مردم و هم در میان خواص و هنرمندان از اقبال فراوانی برخوردار بوده است، و در سراسر تاریخ این مرز و بوم شاعران بسیار فرهیخته و توانمندی ظهور پیدا کرده اند.                   

      از میان این شعرا حافظ اگر نگوییم برجسته ترین، می توان گفت یکی از تاثیر گذارترین شعرا در ایران بوده است، که شعر وی نه تنها در بین فرهیختگان و خواص جامعه و در عصر خودش، بلکه در بین مردم عامه و حتی در اعصار دیگر نیز از محبوبیت بسیاری برخوردار بوده، که رسوم پر طرفدار فال و فالگیری با دیوان حافظ گویای این امراست. بنابراین اشعار حافظ را هم می توان از نظر شکل دهی و هم از نظر بازتابی در جامعه مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داد. بطور کلی در این مقال کوتاه سعی شده است که به گونه ای مختصر و مفید به بررسی این تاثیرات و البته با رویکرد زبانشناسی و از خلال واژگان ابداعی خود حافظ  پرداخته شود. یکی از مهمترین وجه امتیازات حافظ  در اسطوره سازی او بوسیله ی زبان شعر است،در آفریدن عوالم و احوال و اشیاء و اشخاصی که نه واقعی اند و نه غیر واقعی، بلکه فرا واقعی اند. حافظ همانند هستی نمونه وار خویش، که آیینه دار طلعت و طبیعت یک ملت است، موجودات و اصطلاحات نمونه واری می سازد نظیر: پیر مغان، دیر مغان، می، رند، مغبچه، شاهد و ساقی و زاهد و صوفی و خرابات و... 

   رنگها، بوها، طعمها، دیدنی ها، گفتنی ها و شنیدنی های اشعار حافظ با دنیای خارج فرق دارد.  نه اینکه مخالف آن باشد، بلکه آرمانی تر، مثالی تر و ابدی تر است.

   اسطوره های حافظ در اشاره ی او به اساطیر ایران نظیر جمشید و کیکاووس یا در اشاره اش به شخصیتهای تاریخی چون بهرام گور و اسکندر یا قصص قرآنی نیست، یعنی در اینها هم هست ولی اینها آفریده و افزوده ی طبع حافظ نیست، بلکه حافظ میراث بر آنهاست. ولی اسطوره های واقعی خود او برساخته های طبع خود اوست. و یا اگر در فرهنگ و هنر پیش از او اسطوره های نیمه کاره ای بودند نظیر می و مغان ، او از طریق زبان، آن هم زبان شعر به اسطوره ی تمام عیار تبدیلشان می کند. در این تحقیق سعی شده است که از یک طرف به بررسی این واژگان ابداعی حافظ  و معناشناسی آنها پرداخته گردد و از طرف دیگر به این موضوع مهم که این اصطلاحات اسطوره ای حافظ که وارد زبان و فرهنگ یک جامعه می گردد چگونه می تواند جامعه را تحت تاثیر قرار دهد.


حافظ و خراباتیگری:


3. 1- حافظ چه ها می دانسته؟:
در زمان حافظ در ایران چند رشته ی دانش و آگاهی،از نیک و بد رواج داشته است که فهرست وار اینک آنها را بر می شمریم:
1- قرآن و تفسیر آن و دستورهای اسلامی.
2- فلسفه ی یونان و بافندگی های کهن و نوفیلسوفان.
3- صوفی گری و بدآموزی های ایشان.
4- خراباتیگری و بدآموزی های ایشان.
5- کشاکش خراباتیان با صوفیان.
6- تاریخ ایران و افسانه های آن.
7- ستاره شماری یا علم نجوم.
8- جبری گری و بدآموزی های ایشان.

   حافظ به همه ی اینها آشنایی داشته و باید گفت که همین ها بوده که فهم و خرد وی را آشفته گردانیده است. زیرا یکی از چیزهایی که خرد را از کار می اندازد و مغز را آشفته می کند قرار گرفتن در اندیشه های متضاد است. بویژه اینکه حافظ باده می نوشیده و در این کار اندازه نگه نمی داشته، که این خود انگیزه ی دیگری به شوریدگی مغز وی بوده است. کسانی که می گویند حافظ باده نمی خورده و مقصود او از می و میخانه چیز دیگر است بهتر است اشعار وی را بخوانند. شاعر در جاهای بسیار تصریح می کند که مقصودش همان می است که از انگور ساخته می شود و رنگش قرمز می باشد:


- چه بود گر من و تو چند قدح باده خوریم***باده از خون رزانست نه از خون شماست.
- جمال دختر رز نور چشم ماست مگر***که در حجاب نقابی و پرده ی عنبی است.
- آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند***احلی لنا و اشهی من قبله العذارا.
به هر حال حافظ در شعر سرودن از همه ی این دانش ها بهره می جسته است. گاهی از قرآن و اصطلاحات آن استفاده می نموده: « ز مصحف رخ دلدار آیتی بر خوان***که آن بیان مقامات و کشف کشاف است».
گاهی از فلسفه ی یونان بهره می جسته: « پس از اینم نبود شائبه در جوهر فرد***که دهان تو بدین نکته خوش استدلالیست».
گاهی از بافندگی های صوفیان بهره برداری می نمود: « حجاب چهره ی جان می شود غبار تنم***خوش آن دمی کزین چهره پرده برفکنم».
گاهی به خراباتی گری میگراییده و تندی های بسیاری می نموده: « حدیث از مطرب و می گو ورا از دهر کمتر جو***که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را».
گاهی با صوفیان سرگرم کشاکش گردیده، سرزنشها می نموده: « مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز***ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست».
گاهی از افسانه های ایرانی به استفاده می پرداخته: « قدح به شرط ادب گیر زآنکه ترکیبش***ز کاسه ی سر جمشید و بهمن است و قباد».
گاهی از ستاره شماری و افسانه های آن کمک می گرفته: « بگیر طره ی مه طلعتی و غصه مخور***که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است».
گاهی به جبری گری می پرداخته و تندی هایی می نموده: « نصیب من چو خرابات کرده است الله***در این میانه مرا زاهد بگو چه گناه».

3. 2- خراباتیان چه می گفتند؟:
خراباتیان گروهی بودند که جهان را هیچ و پوچ پنداشته و یک دستگاه بیهوده اش می شمردند، و به آفرینش و آفریدگار ایرادهای بسیاری می گرفتند:
- ای بی خبر این شکل مجسم هیچ است***وین طارم نه رواق بسیار ارقم هیچ است.
- جهان و کار جهان هیچ در هیچ است***هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق.
این دستگاه را کم ارج و خوار می داشته و می سرودند:
- حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست***باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست.
می گفتند از جستجو کسی راه به جایی نمی برد:
- در پرده ی اسرار کسی را ره نیست***زین تعبیه ی جان هیچ کس آگه نیست.
خرد و فهم را خوار و بی ارج می شمردند:
- ز باده هیچت اگر نیست این بس که تو را***دمی ز وسوسه ی عقل بی خبر دارد.
می گفتند زندگی جز یک خواب و خیالی نیست:
- احوال جهان و اصل این عمر که هست***خواب و خیالی و فریبی و دمیست.
از این گفته های خود نتیجه گرفته می گفتند: در این جهان اندیشیدن و خرد بکار بردن و در بند گذشته و آینده بودن بی جهت است و از کوشش نیز نتیجه ای بدست نخواهد آمد. پس بهتر آنست که آدمی غم گذشته و آینده را نخورد و پروای چیزی نکند. و دل خوش دارد و اگر خوشی خود دست نداد با باده آنرا غنیمت شمرده با خوشی و مستی بسر برند و با چنگ و چغانه در خرابات ( میخانه) روز و شب بگذرانند. رابطه ی ایشان با باده از این راه بود. ولی سپس در علاقه مندی به آن راه افراط پیموده و ستایش های بسیار از آن نموده و خود آن را یک مقصد بزرگی برای خود گردانیده اند:
- چون درگذرم به باده شویید مرا***تلقین ز شراب و جام گویید مرا.
- خواهید به روز حشر یابید مرا***از خاک در میکده جویید مرا.
- خوشبخت رند مست که دنیا و آخرت***بر باد داد و هیچ غمش بیش و کم نداشت.
- تاک را سیراب کن ای ابر نیسان در بهار***قطره تا می تواند شد چرا گوهر شود؟
بدین سان خود را به بیکاری و بی عاری زده و چون کسی به نکوهش بر میخاست، دست به دامن جبری گری زده، میگفتند خدا ما را چنین آفریده:
- در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند***گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را.
- برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر***که ندادند جز این تحفه به ما روز الست.
و چون بیشتر آنان کسان گرسنه و لاتی بودند و از پی روزی نمی رفتند و به گفته ی خودشان خرقه و دفتر گرو گذارده باده می خوردند، در پاسخ خرده گیران دست به دامن قسمت شده می گفتند:
- بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی***خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی.
این سخنان و بسیاری از سخنان دیگر از جمله سخنان خراباتی است که ما از گفته های خیام و حافظ و دیگران بدست می آوریم. ولی باید گفت که بسیار پوچ است. این سخنان در واقع د پیام دارد. یکی آنکه این جهان یک دستگاه بیهوده ایست و از آغاز و انجام آن چیزی دانسته ی ما نیست. دیگر اینکه ما باید به هیچ کوششی نپردازیم و با مستی و خوشی روز و شب بگذرانیم.

3. 3- چگونه خراباتیان میدان یافتند؟:
   در آمدن مغولان به ایران برای خراباتیان گشایشی بود. زیرا تا آن زمان باده سازی و باده فروشی خاص زردشتیان و جهودان و مسیحیان بود. که نه در درون شهر بلکه در بیرون آن، در میان ویرانه ها جایی می گرفتند و در آن هم باده فروشی میکردند و هم چنگ و چغانه راه می انداختند. ولیکن خراباتی اگر می خواست لبی تر کند و چنگ و چغانه ای بشنود می بایست به بیرون شهر برود و به هر حال از دست مسلمانان ترس و بیم داشت و اگر کسی در خانه ی خود می میساخت چه بسا که گرفتار محتسب می گردید. ولی چون مغولان به ایران آمدند چون به همه ی کیش ها و برای هر کاری آزادی دادند آن رنج ها از میان رفت. و می فروشان آزاد گردیده و حتی زردشتیان و جهودان و مسیحیان که سالهای دراز آسیب و آزار مسلمانان دیده بودند به پشت گرمی آنکه مغولان به مسلمانان بادیده ی تحقیر مینگریستند
به گستاخی هایی برخاستند و رویه ی سرزنش و سرکوفت به کارهای خود داده، تا توانستند به توهین و زبان درازی به مسلمانان دریغ نورزیدند. این برای آنان خوشایند بود که خراباتیان دهن دریده ی بی باک را در میخانه های خود گرد آورند و آنان را مست گردانیده به لاطایلاتی که به نام ایراد به آفریدگار و آفرینش و توهین به مسلمانان می گفتند گوش دهند و دل از کینه تهی گردانند. این بود که تا می توانستند اسباب خشنودی رندان خراباتی را بیشتر فراهم می گردانیدند.


   از آن سوی این به سود مغولان بود که ایرانیان ستمدیده و آسیب یافته، خود را با باده و چنگ و چغانه سرگرم دارند و آن ستم ها و آسیب ها را فراموش کرده و در پی کینه جویی نباشند. بویژه که آن باده خواری و سرگرمی با بدآموزی های غیرت کشی همچون بدآموزی های خراباتیان توام باشد که خون را به یک بار از جوش اندازد و غیرت و مردانگی را افسرده گرداند. این برای مغولان بسیار سودمند بود. برای مغولان چه لذتی داشت هنگامی که می شنیدند که یک شاعر اسطوره سازی در ایران هست که این چنین می گوید:
- از خدا دان خلاف دشمن و دوست***که دل هر دو در تصرف اوست.
چه لذتی داشت هنگامی که می شنیدند که یک حکیمی درباره ی کشتگان به مردم چنین می گوید:
- خونی و نجاستی و مشتی رگ و پوست***انگار نبود این چه غم خوار کیست؟
از این سو شیخ در خانقاه درویشان مفت خوار و بی درد را به گرد خود آورده، با آن ریش و پشم و آن دلق پاره پاره، پای کوبیده و دست افشانده و با صد تبختر نعره می زده اند و چنین می خوانده اند:
- این وجد و سماع ما مجازی نبود***این رقص که می کنیم بازی نبود
- با بی خبران بگوی کای بی خبران***بیهوده سخن به این درازی نبود.
از آن سوی رند در خرابات به عربده برخاسته، فریاد می کرد:
- ساقی به نور باده برافروز جام ما***مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
- ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم***ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما.


3. 4- کشاکش صوفیان و خراباتیان:
بخش بزرگی از شعرهای حافظ در این زمینه است. صوفیان چون با همه ی آلود گی ها عنوان پارسایی و پرهیزکاری داشتند و باده و چنگ و چغانه را از روی مسلمانی حرام می شمردندف ناگزیر با خراباتیان دشمنی نشان می دادند. این بود خراباتیان نیز آنان را دشمن می شمردند و اکنون که خود دسته ای گردیده و شکوهی یافته بودند، از بد گویی و زبان درازی با صوفیان باز نمی ایستادند:
- بگو به زاهد سالوس خرقه پوش دو روی***که دست زرق دراز است و آستین کوتاه
- تو خرقه را برای هوا همی پوشی***که تا به زرق بری بندگان حق از راه.
در برابر بدگویی های صوفیان نیز دست به جبری گری زدهف می گفتند:
- منعم از می مکن ای صوفی صافی که حکیم***در ازل طینت ما را به می صافی سرشت.
- من زمسجد به خرابات نه خود افتادم***اینم از روز ازل حاصل فرجام افتاد.
می گفتند این باده نوشی بی ریای ما بهتر از زهد با ریای صوفیان است:
- باده نوشی که در او هیچ ریایی نبود***بهتر از زهد فروشی که در وی ریاست.
می گفتند خود صوفیان نیز می خورند ولی در نهان:
- خم شکن نمی داند این قدر که صوفی را***جنس خانگی باشد همچون لعل رمانی.
در این کشاکش خراباتیان یک گام جلوتر گذارده خواسته ان که خرابات یا میخانه را که جایگاه مغ بچگان ساغرگردان و بد مستان و قماربازان و چنگ و چغانه نوازان بوده، در ردیف خانقاه قرار دهند و بگویند اینجا نیز جایگاهی برای طی مقامات می باشد. چون صوفیان می گفتند ما در اینجا ( خانقاه) برای خداجویی گرد آمده ایم اینان می گفتند مگر خدا تنها در خانقاه است و در میخانه نمی شود او را جست:
- در خرابات مغان نور خدا می بینم***ای عجب تر که چه نوری ز کجا می بینم.
- همه کس طالب یار است چه هشیار و چه مست***همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کنشت.
چنانکه صوفیان در زمینه ی عشق، شاهد بازی های خود را عشق به خدا می نامیدند، خراباتیان در این زمینه نیز از آنها باز نمانده اند:
- دوستان عیب نظربازی حافظ نکنید***که من او را ز محبان خدا می بینم.


3. 5- فهرستی از بد آموزی های خرابات گرایانه ی حافظ:
الف) ستایش های بیش از اندازه و گزافه آمیز از باده نموده. باده اگر کم بخورند اندک خوشی ای دارد ولی چون بیش از حد شد گیجی می آورد. و به هذیان گویی وا می دارد و اگر بیشتر شد کار به استفراغ و ناپاکی می کشد. چنین چیزی نیکش کدام است؟ (کسروی)
ب) از جهان نکوهش های بسیار نموده.خراباتیان یک گروهی بودند که چون خود پی کاری نمی رفتند و خانه و ابزار زندگی آماده نمی گردانیدند ناگزیر از خوشی های زندگی بی بهره گردیدند و این بود به کینه جویی زبان یاز کرده، نکوهش از جهان می سرودند.
پ) جبری گری را پیا پی پیش می کشد.
ت) ایراد هایی به خدا می گیرد( کسروی):
           -  شیخ ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت***آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد.

 

 

 


فهرست منابع و مآخذ:
1- خرمشاهی، بهاءالدین ، 1372 ، حافظ نامه؛ شرح الفاظ،اعلام،مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ جلد اول و دوم ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات سروش.
2- غنی ، قاسم ، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ ، انتشارات کتابفروشی زوار تهران شاه آباد.
3- کسروی ، احمد ، 1324 ، حافظ چه می گوید؟

foot pain big toe joint
جمعه 16 تیر 1396 08:04 ب.ظ
Stunning quest there. What happened after?
Take care!
Reyes
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:10 ق.ظ
Do you have a spam problem on this blog; I also am a
blogger, and I was wondering your situation; many of us have created some nice practices and we are looking
to swap techniques with others, why not shoot
me an email if interested.
rondahatchcock.blog.fc2.com
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 12:09 ق.ظ
You could certainly see your expertise in the work you
write. The world hopes for more passionate writers such as you who aren't afraid to mention how they believe.

At all times follow your heart.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 07:20 ب.ظ
You actually make it seem so easy along with your presentation however I to find this topic
to be actually one thing which I believe I would by no
means understand. It sort of feels too complicated
and extremely vast for me. I am looking ahead on your next post,
I will attempt to get the hold of it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : پیام صبا

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان